مسافرکوچولوی88

برای مسافری که ازبهشت اومد

یک سالگی

سوم ابان برای من وبابایی یه روزقشنگه...روزی که شماباپاهای کوچولوت قدم به دنیای ماگذاشتی وزندگیمون رورنگ وصفای تازه ای بخشیدی.شایان جونم اولین سالگردتولدت مبارک عزیزدلم!

بازم شادي و بوسه ، گلاي سرخ و ميخک
ميگن کهنه نمي شه تولدت مبارک

تو اين روز طلايي تو اومدي به دنيا
و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما
 
تو تقويما نوشتيم تو اين ماه و تو اين روز
از اسمون فرستاد خدا يه ماه زيبا
يه کيک خيلي خوش طعم ،با چند تا شمع روشن
يکي به نيت تو يکي از طرف من

الهي که هزارسال همين جشنو بگيريم
به خاطر و جودت به افتخار بودن
 
تو اين روز پر از عشق تو با خنده شکفتي
با يه گريه ي ساده به دنيا بله گفتي
 
ببين تو اسمونا پر از نور و پرندس
تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس

تا تو هستي و چشمات بهونه س واسه خوندن
همين شعر و ترانه تو دنياي ما زندس
 
واسه تولد تو بايد دنيا رو اورد
ستاره رو سرت ريخت تو رو تا آسمون برد

اينا يه يادگاري توي خاطره هاته
ولي به شوق امروز مي شه کلي قسم خورد
 
تولدت عزيزم پراز ستاره بارون
پر از باد کنک و شوق ،پر از اينه و شمعدون

الهي که هميشه واسه تبريک امروز
بيان يه عالم عاشق ،بياد هزار تا مهمون

Birthday Party

بقیه عکسهادرادامه مطلب... 


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم آبان 1389ساعت 1:21  توسط ماماني  | 

یازده ماهگی

ماه مهر اومد و شایانک قشنگم ۱۱ماهه شد...

ا...یعنی یک ماه دیگه یکساله میشم؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 2:37  توسط ماماني  |